واقعاً رسم عجیبی پیدا کردهایم؛ یک جور هیجانِ بیریشه و تشریفاتی که بیشتر از آنکه از دل فرهنگ ما بیرون آمده باشد، از نمایش و ظاهرسازی تغذیه میکند. به محض اینکه تقویم میلادی میرسد به کریسمس و فروشگاههای غربی جشن تخفیف راه میاندازند، ما هم بدون آنکه بفهمیم پشت این رویداد چه منطقی هست، با سرعت نور «بلکفرایدی» میگیریم. آنهم چه بلکفرایدیای! از یک جمعه شروع میشود و تا چند هفته ادامه دارد؛ تخفیفهایی که بیشتر شبیه آرایش قیمتاند تا کاهش واقعی آن.
این رسم صوری و تقلیدی تنها یک رفتار اقتصادی نیست؛ یک نوع بیتوجهی فرهنگی است. جشنی که نه تاریخش به ما ربطی دارد، نه فلسفهاش، نه چرخه مصرف و تولیدش. اما ما با ذوق و شوق نسخه کممایهای از آن را اجرا میکنیم، انگار که با تکرار اسمش صاحب همان معنا میشویم.
جالبتر اینجاست که وقتی نوبت به نوروز خودمان میرسد،جشنی که هویت، حافظه و فرهنگ ما را شکل داده؛به جای شادی و سبک کردن بار مردم، ناگهان قیمتها مثل فنر رها میشود و همهچیز چند برابر میشود؛ گویی نوروز بهترین فرصت برای تاختوتاز گرانی است. آنوقت همین جامعهای که برای یک آیین خارجی جشن صوری میگیرد، برای جشن ملی خودش باید فشار اقتصادی تحمل کند.
مشکل فقط گرانی نیست؛ مشکل این است که ما به جای ساختن سنتهای سالم و حقیقی، بیشتر دنبال تقلیدهای مصرفی و بیهویتیم. تا وقتی مناسبتهای خودمان را با گرانی تلخ میکنیم و مناسبتهای دیگران را با ظاهرسازی شیرین، نه بلکفرایدی بهدرستی معنا پیدا میکند و نه نوروز حرمت و شادی واقعیاش را پس میگیرد.









دیدگاهتان را بنویسید